عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

174

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

خدا كفايت و تمام بودي اين جمله آيات فرستادن ضايع و فضله و هرزه بودي ، نعوذ باللّه منها و حاشا من ذلك . و در تفسير ثعلبي مفسّر آمده كه مؤمنان و ضعفاي اهل اسلام به خدمت رسول صلّى الله عليه وآله آمدند و گفتند : يا رسول اللّه ! منافقان ما را ايذا ميكنند ، و استهزا به ما ميدارند . پس حق تعالي اين آيه را فرستاد كه : ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ( آل عمران : 179 ) . رسول صلّى الله عليه وآله گفت : عَرَضَ عَلَيَّ امَّتي من يؤمن بي الي يوم القيامة كما عرض علي آدم ذريّته ، يعني : عرض كردند بر من امّت مرا ، آن كه به من ايمان دارد تا به روز قيامت ، همچنان كه عرض كردند بر آدم فرزندان وي را . منافقان گفتند : ما به نزديك او حاضريم و ما را نميداند و دعوي مىكند كه من امّتان خود را ميدانم تا به روز قيامت . رسول صلّى الله عليه و إله گفت : القوم جهّلوني و طعنوا في علمي ، يعني : قوم ، مرا جاهل دانستند ، و در علم من طعنه زدند . اشارت به بلال كرد كه : الصّلوة جامعة ! بگوي كه تا خلق حاضر شوند . چون مسجد با خلق مملو شد ، رسول صلّى الله عليه وآله بر منبر درآمد ، و بعد از حمد و ثناي خدا گفت : سلوني عمّا بدا لكم ، يعني : سؤال كنيد از من هر آنچه به خاطر شما آمده است . مردي عبداللّه نام برخاست و گفت : يا رسول اللّه ! مَن أبي ؟ يعني : پدر من كيست ؟ رسول صلى الله عليه وآله گفت : حذافه . پس عبداللّه خرّم و فرحناك شد و بنشست . پس عمر برخاست و گفت : يا نبيّ اللّه رضينا باللّه ربّا و بالاسلام دينا و بمحمّد نبيّا و بالقران كتابا فاعفُ عنّا عفا اللّه عنك ، يعني : اي پيغمبر خدا ! راضي شديم به پروردگاري خدا ، و به دين اسلام ، و به نبوّت محمّد ، و به كتاب كه قرآن است . پس عفو كن از ما كه خدا از تو عفو كناد . رسول صلّى الله عليه وآله گفت : فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ( مائده : 91 ) ثعلبي گفت : دو مرتبه تكرار كرد ، يعني هيچ شما باز ايستاديد ؟ و در كتاب الافصاح من الصحاح آمده كه‌كرّرها ثلث مرّات و فيه ما فيه ،